مرگهامان

مرگهامان

احضار می‌شویم و می‌میریم
انکار می‌شویم و می‌میریم

تا بوده داستان، همین بوده‌ست
تکرار می‌شویم و می‌میریم

از خواب روزمرگی و بی‌دردی
بیدار می‌شویم و می‌میریم
….
انکار می‌شویم و می‌میریم
بیدار می‌شویم و می‌میریم
….
انگار روزگار چپ افتاده‌ست
بیمار می‌شویم و می‌میریم

بازار قحط صورتک و صابون
بسیار می‌شویم و می‌میریم

از کار و بار مانده و در خانه
انبار می‌شویم و می‌میریم

این هم شبیه دولت «آقا» شد
«ستار» می‌شویم و می‌میریم

ما جار می‌شویم و می‌میریم
باعار می‌شویم و می‌میریم

غمبار می‌شویم و می‌میریم
بردار می‌شویم و می‌میریم

در امتداد بغض «آبان‌»ماهی
«اشرار» می‌شویم و می‌میریم

عمرت دراز باد اگر ماندی
ما تار می‌شویم و می‌میریم

در رفت و آمدی که به جریان است
آمار می‌شویم و می‌میریم
….
انکار می‌شویم و می‌میریم
بیدار می‌شویم و می‌میریم
بیمار می‌شویم و می‌میریم
از خوردن غذای ستم‌خویی
پروار می‌شویم و می‌میریم

شما خواندن این نوشتار را به پایان رساندید. نمی‌خواهید دیدگاهی بنویسید؟

همرسانی

پاسخی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Copy link
Powered by Social Snap